خرید بک لینک
اینجوری ک پیش میره باید هرروز بیام از شیفت کاریم بنویسم..

خب امروزم روز بدی نبود..

فقط با یه قورباغه چاق احمق آشنا شدم..

از عشوه های خرکیش نمیخوام چیزی بگم..

فقط نمیدونم حرصش گرفت ازم یا چیز دیگه.. داشت با ناز و عشوه خاطره تعریف میکرد مریض بیچاره هم داشت خفه میشد..

جور بدی هم بهش نگفتم فقط گفتم آمبو بده سچوریشنش افتاد..

یهو رنگش عوض شد.. اما در عین حال میخواست پرستیژشو جلوی تازه وارد و تازه کاری مثل من حفظ کنه گفت چیزیش نمیشه..

دلم میخواس بزنمش..

خوب که نشد هیچ بدترم شد.. اونم به خاطر غد بازی این قورباغه..

واقعا دارم فکر میکنم همکاری با آقایون یا آموزش از سمت اونا خیلی میتونه بهتر و بی بحث و جدل باشه..

چون با شناختی که از جنس خودم دارم خانوما وقتی بهم میرسن فقط سعی دارن اظهار فضل کنن و گاهی هم برای بهتر نشون دادن خودشون و خودشیرینی جلوی کارفرما،مسئول یا مافوق همکار خودشونو خراب کنن..

امروز کم و کاست های زیادی دیدم و واقعا ناراحت شدم..

فقط چیزی که دیدم ادعای توخالی بود..

گرچه میدونم محیط کار پر هست از این حواشی و مسائل و برخوردها..

اما میخوام مثل قبل مسالمت آمیز در کنار بقیه کار کنم..

پ.ن: آقای پ سوپروایزر اتاق عمل باهام برخورد خوبی داره و همین منو امیدوار میکنه..

پ.ن: جدا این اتاق عمل ما رو باید اسمشو بذارن کارخونه ی عروسک سازی.. هر روز یه سری لولو میان هلو میشن و میرن.. 100 کیلو میان 50 کیلو میشن برمیگردن..

پ.ن: اصن بمیرم هم حاضر نیستم یه روز تو این اتاق عمل جواحی بشم.. اصن چیزی به نام پرایوسی اینجا وجود نداره..

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:32&nbsp توسط me |

برچسب: نویسنده: آبتین مرادیان تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 7:21

صفحه بندی