خرید بک لینک
امروز رور نسبتا خوبی بود..

کلا متفاوت با دیروز ..

عملا بیشتر..

پرسنل شادتر..

البته اول شیفت جا خوردم.. چون خانومی ندیدم.. چیزی ک دیدم فقط تعداد زیادی آقای قول پیکر...

و خودم را چون فنچی در برابر آنها دیدم..

آقای پ مسئول محترممون منو فرستاد تو یه اتاق که اولین عمل اونجا انجام میشد..

وارد اتاق که شدم حس کردم به جزیره ی آدم خوارا وارد شدم..

خب مسلما همه کنجکاون دربارم بدونن چون تازه واردم و هیشکی شناختی ازم نداره..

شاید در عرض یک دقیقه 20 تا سوال جواب دادم..و اون موقع بود که احساس نیاز شدیدی به یک فرد مادرمانند پیدا کردم..

که خانم ق اومد تو اتاق و گفت مشکلی نداری؟! گفتم نه ولی دلم میخواس یه کم پیشم بمونه..

اما خب یه کم که گذشت همه چی استیبل شد..

همه پراکنده و به کار خودشون مشغول شدن..

احساس میکنم آدمای خوبین.. پرانرژی بودن.. و انرژی مثبت منتقل میکردن..

سوده هم میگه بچه های اینجا همه خوبن نگران نباش..

انشالله که همینجوره..

کم کم داره یخم آب میشه و با فضای اونجا آشنا میشم..

امیدوارم تا آخرش خوب باشه..

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:8&nbsp توسط me |

برچسب: نویسنده: آبتین مرادیان تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 7:21

صفحه بندی