به نام خدا..ندا هستم ، 25 ساله اما به گفته ی اطرافیان 20 ساله مینمایم.. و به همین سبب در محل کار به فنچ، جونیور، جوجه ی دهه هفتادی و از این قبیل ملقب شدم..که صد البته سابقه ی کاری پایین اینجانب هم در اعطای این القاب بی تاثیر نبوده.. گاهی فکر میکنم بد هم نیست.. خب کم تر از سنم به نظر میرسم.. این برای هر دختری میتونه حس مثبتی رو ایجاد کنه از جمله خوده من..اما ایستادن در مقام کوچکترین عضو یک مجموعه ی بزرگ از بعضی جهات سختی هایی داره..از جمله نادیده گرفته شدن..و این کوچکترین عضو ممکنه در طول روز بارها با جملاتی تحقیرآمیز و آمیخته با طنز و یا به قول بعضی از روی محبت و .. مواجه بشه..مثل جمله ی وزین تو دیگه چی میگی؟! و در ادامه ی اون لغاتی مثل فسقلی، جوجه، یه الف بچه و ..به کار برده میشه..که البته گاهی ناراحت کننده س..خب منم الان کوچکترین و تازه واردترین و تازه کارترین فرد در محیط کارم هستم که باعث شده یه حس متناقض رو تجربه کنم..از یه طرف حس خوبی دارم ک از بقیه جوانترم و دوم اینکه حس میکنم منو اونقدر کوچیک تصور میکنن ک گاهی نادیده گرفته میشم..چن روز پیش اینچارج شدم.. یعنی نایب رئیس اتاق عمل.. اینجا هر روز یه نفرو ب عنوان اینچارج قرار میدن و بقیه ی پرسنل موظفن ازش اطاعت کنن..یکیشون با شوخی میگفت آخرالزمون شده حالا ما با این سن باید از یه جوجه حساب ببریم.. اون ی
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آبتین مرادیان
تاريخ: پنجشنبه
19 بهمن
1396 ساعت: 2:25